الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

مقدمة 64

الغدير ( فارسي )

در تيرگى باطل و اوهام نهان بود شد جلوه گر آن طلعت زيباى حقيقت آن شاهد مهروى نمايان ز « غدير » است آرى ، بغدير آمده درياى حقيقت گر با خردى راهنمائيش تو بپذير اين راهبر اى طالب و جوياى حقيقت مستورى و دشوارى وصلش سپرى شد بنگر همه جا جلوهء مجلاى حقيقت گرديد عيان ماه رخش - رغم حسودان از كوشش مردانهء داناى حقيقت بس تيشه كه بر ريشه اش از كينه عدو زد برجا است همان ريشه و مبناى حقيقت پيمان شكنىها بنمودند هزاران چون راه نجستند به معناى حقيقت از كينه و نادانى خود پرده كشيدند بر چهر دلارا و سمن ساى حقيقت واى از عصبيّت كه از آن جلوه گر آمد رخسار مجازى بجهان جاى حقيقت گشتند ز وجدان و ز انصاف گريزان دادند ز كف ديدهء بيناى حقيقت وين طرفه كه در جايگه غرّ و شرافت از وجد بر افروخته سيماى حقيقت شاد است كه دلداده او شيفتهء او است كين سان شده او محو تجلَّاى حقيقت